![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:51 توسط ساقه گندم |
|
|
غصه نخور چشات یه وقت هوای بارون میكنه اشك چشات واسه دلم مردن رو آسون میكنه یه وقتی تنها نمون، بی بدرقه نری سفر خیره بشن چشمای من تا دنیا هست به قاب در تنها نشی بی همسفر بمونی توی جاده ها تنها بمونی با شب و با چشمك ستاره ها به آسمون نگاه نكن ستاره چشمك میزنه دریایآبی چشات بگو فقط مال منه یه وقت به رفتن و سفر به جاده عادت نكنی واسه تولدت كسی جز منو دعوت نكنی نگاه مهتاب تو شبا چشاتو اذیت نكنه شاهزادة تو قصه ها بهت حسادت نكنه چشم ندوزی به پنجره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:8 توسط ساقه گندم |
|
|
غم عالم برای این دل کوچک چه بسیار است چنان ویرانه گشته گوییا کوهی زآوار است هوا غمگین ، زمین غمگین ،سپهری ژرف و بس سنگین مگر جغدی بر این کاشانه بنشسته تمام روز و شب بیدار و هشیار است خداوندا ، خداوندا مرا لختی دگر آرامشی ، صبری نهال خوب امیدی ببخشا و از این ظلمت رهایی ده چه تاریک است و بی روزن همه درد و صداهای پریشانی درون این خراب آباد ای ناباور دور ازغم و اندوه یک دم هم نمی مانی نمی خواهم بیندیشم که توفانی ز نفرتها و نفرینی نمی خواهم بدانم تو همان ایمان و آیینی اگر آنی و گر اینی برای قلب من زیباترین رویای شیرینی !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط ساقه گندم |
|
|
تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی تو با انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی تو چون یک هدیه ی فیروزه ای رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی و با یک لطف ، یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواندی تو دیوار میان قلب ها را به رسم آسمانی ها شکستی و چون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده ی دل تا خدایی تو مثل شوق یک کودک لطیفی تو مثل عطر یک گلدان رهایی تو مثل نغمه ی موزون باران به روی اطلسی ها نازنینی و تا وقتی که روحم مال اینجاست به روی صفعه ی دل می نشینی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:39 توسط ساقه گندم |
|
|
در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین می کنند . زمانی که به گذشته باز می گردیم و نگاه می کنیم به لحظاتی بر می خورد می کنیم که با یک اتفاق ساده ، دیگران توانستن زندگیمان را دگرگون کنند . قيمت حرفها شايد گران تر از آن بود كه بهانه دوست داشتني زندگي ام از عهده داشتنش بر آيد .... يك سوال كوچك مي ماند براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر آشفته من است . چه كار كرد اين دل ساده ام كه از چشم تو افتاد ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:42 توسط ساقه گندم |
|
|
دوباره سکوت .............، دوباره تنهایی ........ دوباره من ویک دنیا خاطره ، دوباره تنها شده ام دوباره دلم تنگ است . به اندازه ی غم یک گل پژمرده به اندازه سوز یک دشت باران نخورده به اندازه ی اندوه یک مرغ در قفس ، دوباره صورتم نم نم یک اشک و حس کرد ، دوباره باران را به انتظار نشسته ام، دوباره درد را به مداوا نشته ام ، دوباره دلشوره به دلم نهفته است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:41 توسط ساقه گندم |
|
|
هيچ کسي ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان
خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي
بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس
بود لحظه پايانيم را حس نکرد.
خالی شدن . واژه ی خوبیه واسه فکر کردن . خالی شدن از چی ؟ از غم ؟ من که اصلا دوست ندارم از غم و غصه خالی بشم . دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تودوستي توطئه ثانيه هاست .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:53 توسط ساقه گندم |
|
|
وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو دلمو از مال دنيا به توهديه داده بودم با تموم بي پناهي به تو تكيه داده بودم هر بلايي سرم اومد همه زجري كه كشيدم همه رو به جون خريدم ولي از تو نبريدم هرجابودم باتوبودم هر جارفتم تو رو ديدم توسبك شدن،تورويا همه جا به تو رسيدم اگه احساسمو كشتي اگه از ياد منو بردي اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي بدون اينو كه دل من شده جادو به طلسمت يكي هست اينور دنيا كه تو يادش مونده اسمت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 12:49 توسط ساقه گندم |
|
|
آسمان ، آبی تر من اناری را، می کنم دانه ، به دل می گويم : می پرد در چشمم آب انار ،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:24 توسط ساقه گندم |
|
|
در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم، در دلم دلتنگی ام را، در سکوتم حرفهای نگفته ام را در لبخندم غصه هایم را، دل من چه خردسال است، ساده مینگرد ، ساده مینگرد، ساده می خندد ، ساده می پوشد،
، زخم شب گریه هامه ، یاد یه عشق کهنه ست ، که هنوز هم باهامه . با ما که راه نیامد این روزگار نامرد صدای من بجز تو رو هر دلی اثر کرد غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه حالا همه می دونن که مشکی رنگ عشقه .این غمی که تو صدامه
دلم گرفته است...ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم .
زندگی مرگی است که هر لحظه به تاٌخیر می افتد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:30 توسط ساقه گندم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|
||